من این روزها
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 21:48
۶سال پیش شروع کار به نوشتن کردم ...زمانی که نه سنی داشتم و نه درکی از زندگی ... نمیدونم چرا با اینگه حالم خوب بوده اماهمش پست غمگین میذاشتم ولی خوشحالم که اینحا هنوز ثبته ... حالا این من بزرگ شده ... چقد روزا زود میگذره انگار همین یک سال پیشه که مینوشتیم و با هزار پشت غریبه بودنمون بازم کنار هم بودی...
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 16:21
نمیدونم کیا هنوز ب اینجا سر میزنند ولی من بعد از 3 سال برگشتم
من این روزها...
-
تاریخ: 1400/9/13 ساعت: 22:16
. . . . . . . . . .
FORGET✔
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:41
میدانی ... گاهی باید فراموش کنی ... ادمهای مهم زندگیت را بگذاری کنار! و با بقیه تسویه حساب کنی ... مثل یک زباله پرتشان کنی بیرون ... اما !!! مبادا برای برداشتنشان برگردی!!! بگذار انهایی ک لیاقتت را نداشتند همان پس زندگی ات بمانند... خوش باش! زندگی کن! شاید عصر پاییز گرفته باشد! اما حال مرا تنهایی، و...
تف به ذاتتان :)
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:41
هیچ جایه این دنیایه لعنتی نمیشود با خودت تنهایی حرف بزنی... تویه خیابان حرف بزنیم ...میگویید دیوانه شده... تویه پارک حرف بزنیم...فال گوش می ایستید ک مبادا چیزی باشد و شما بیخبر بمانید... پیج اینستاگراممان را خصوصی میکنیم فیک میزنید و سرک میکشید!!! پیوی تلگرام خومان هم که دیگر عمومی شده بس که هک کردی...
delet!!
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:41
آبان. . . کاش میشد از دنیا خواست برای مدتی در سکوت عمومی به سر برد!!! پ.ن:اگر میگوید برایم دعا کن ...یعنی از دست خودش کاری برنیامده ...یعنی تمام راه هارا امتحان کرده...یعنی ابروی تورا گرو میگیرد برای اجابتش... میشود برایم دعا کنی؟! شاید اجابت شدن بلد باشد. . . نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۵س...
امروز!
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:41
سه شنبه ی سرد لعنتی! دست بردار تورا به خدا قسم! تمام شو لعنتی. . . #این وسط هشتگ ها هم شدن دق دل ما ! پ.ن:مسیح پیدا کنید! نوشته شده در سه شنبه دوم آذر ۱۳۹۵ساعت 13:51 توسط ava|
. . .
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:41
( : I'm Ok
خوشبختی
-
تاریخ: 1396/5/31 ساعت: 4:41
وشاید این روزها را باید نوشت .. اما ! اما نه انگار خوشبختی را نمیتوان نوشت خوشبختی را باید لمس کنی،بو کنی،حس کنی .. و شاید نباشد مردادی که اینهمه بوی خوشبختی بدهد ! وشاید خدا هم در اتاقم نشسته .. و من هنوز فکر میکنم یک مرد چاق مهربان است! البته اینبار ابنبات چوبی به دست مرا خیره خیره نگاه میکند .. ف...